کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در وقایع عاشورا

شاعر : سیدمحمدحسین آل‌ مجتبی     نوع شعر : مدح و مرثیه     وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن     قالب شعر : غزل    

خط به خط تشریح کردی عشق را در کربلا            خطبه خواندی تا نماند کربلا در کربلا

عطر یاس از چادرت می‌ریخت هنگام وداع            خواستی خـالی نباشد جای مـادر کربلا


در دل گـودال روی خون تیمم کرده‌ای            یک نمازت هم نشد اصلاً قضا در کربلا

هیبت فرعونیان را بشکن و اعجاز کن            حرف‌ها گـفتند با تو شعـله‌ها در کربلا

جسم تو محصور بین سلسله در‌ راه شام            روح تو مجـروح بین بـوریا در کـربلا

در زلال اشک تو نقش خدایی جاری است            غیر زیبایی نمی‌بـیـنی چرا در کـربلا؟

: امتیاز

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها با سر مطهر برادر

شاعر : حسن خسروی وقار نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

مثل همیشه از همه سرها سری حسین            بر نیزه دیدمت، چقدر محـشری حسین

از هـر کـجـای دشت شـمـیم تو می‌وزد            عـطـر گـل مـحـمـّدیِ پـرپـری حـسـین


تا گفت: «یا أخا...» به خدا مطمئن شدم            عـبّاس را به خـیـمه نـمی‌آوری حسین!

چشمم به توست ای سر بی‌تن که سال‌هاست            تنـهـا پـنـاه بی‌کـسی خـواهـری حـسـین

حتّی به شمر و عاقـبتـش فکر می‌کنی!            تو جـلـوه‌گـاه رحمت پیـغـمـبری حسین

از اشک ما بـنای قـیامت شود خـراب،            از قـاتـلان خویش اگر بگـذری حـسین

: امتیاز

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در هنگام ورود به کوفه

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

غـروب نیست خـدایا چرا هلال دمیده؟            هلال را به سرِ نیزه وقت ظهر که دیده!

هلال و ظهر و سرِ نیزه و تلاوت قرآن            مصیبتی‌ست که ما دیده‌ایم و کس نشنیده


روا نبـود که از هم جدا شویم من و تو            چرا سر تو ز من زودتر به کوفه رسیده؟

دو روز پیش، جبین تو را به سنگ شکستند            چرا ز صورتت امروز خون تازه چکیده؟

کـنار محـمل، دستم نمی‌رسد به سر نی            مرا ببخش که قدّم ز بار غـصه خـمیده

به نـیـزه‌دار بگـو چند گام پـیـش‌تـر آیـد            که چند بوسه بگیرم از این گلوی بریده

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیه‌السلام

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

ای شام، کـربـلای تو یا زین العـابدین            دل بـزم ابـتـلای تـو یا زین الـعـابدین

یک عـمر در فـراق جـوانان هـاشمی            شد خونِ‌دل غـذایِ تو یا زین العابدین


در بین خنده و کف و شادی گریـستند            زنـجـیـرها بـرای تو یا زین العـابـدین

چـشم حـسـین و چـشـم شهیدان کـربلا            گـریـند در عـزای تو یا زین العـابدین

ای کاش پُر شود عوض اشک، چشم ما            از خـون ساق پای تو یا زین العابدین

در حیرتم که از چه به زنجیر بسته شد            دست گـره‌گـشـای تو یا زین العـابدین

ای کـنز مخـفی ازلی! یک نفر نگـفت            ویرانه نیست جای تو یا زین العابدین

آرد صدای گـریۀ ما سـر بر آسـمـان،            از اشک بی‌صدای تو یا زین العابدین

تا حشر، انقـلاب حـسین است سربلند            در پای خـطبه‌های تو یا زین العابدین

خاشاک و سنگ و خنده و دشنام و هلهله            گـردیـد رونـمـای تو یا زین العـابـدین

"میثم" سلام می‌دهد از دور، صبح و شام            بر صحن باصفای تو یا زین العابدین

: امتیاز
نقد و بررسی

در منابع معتبر سنگ و چوب و ... پرتاب کردند در شهر شام نیامده است بلکه در کتب أمالی صدوق ج۳۱ ص ۱۶۶؛ الـفتـوح ج۵ ص۱۳۰؛ الاحتجـاج ج ۲ ص ۱۱۴؛ مناقب الطاهرین ج۲ ص ۶۰۱؛ اللهوف ص ۱۵۳؛ مقتل خوارزمی ج ۲ ص ۶۸؛ تَسْلِیَةُ الْمُجالِسْ ج۲ ص ۳۷۹؛ بحارالأنوار ج۴۵ ص ۱۲۷؛ جلاءالعیون ص۶۰۶؛ مقتل امام حسین ص ۲۳۹؛ نفس المهموم ص ۳۹۳؛ منتهي الآمال ص ۵۰۲؛ مقتل مقرّم ص ۳۶۱؛ مقتل جامع ج۲ ص ۱۰۶ تنها نوشته شده شهر را آذین بندی کردند و با رقص و پایکوبی به استقبال سرهای شهدا و کاروان اهل بیت علیهم السلام رفتند و با این ذهنیت که اینان خارجی هستند و بر اسلام خروج کرده‌اند پیرمردی به آنان دشنام هم داد ولیکن وقتی متوجه شد که یزید به مردم دروغ گفته و اسرا همان خواندن پیامبر هستند استغفار کرده و .... لذا بیت زیر حذف شد. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

در کوچه‌های شام، فقط سنگ‌های بام            بـودنـد آشـنـای تـو یـا زین الـعـابـدیـن

مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیه‌السلام و دفن بدن مطهر حضرت

شاعر : گروه شعری یامظلوم نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

اگر ستاره و خورشید و ماه تابنده‌ است            تمام علتش این‌ است بر درت بنده‌‌ است

بـه دیـدۀ مــتــکـبـر کـه آبِــرو نـدهــنــد            هرآنکه خـاک در توست آبـرومند است


مرا به گریه بیانداز و خود حکومت کن            که پادشاهیِ دریـا، به تو بـرازنـده‌‌ است

به روز حشر که عالَم به گریه مشغول‌اند            جزای گـریـه‌کـنانِ غـم شـما خـنده‌ است

از آن زمان که به لب‌های خشک تو نرسید            فرات از پـدر و مادر تو شـرمـنده‌ است

گـریـسـتـنـد بـه ذبـح گـلـوت حـیـوانـات            که جزء گریه‌کنانت، وحوش درنده‌ است

بنی اسد چه کـند؟! از کجا شروع کند؟!            تن تو اين‌طرف و آن‌طرف پراكنده‌ است

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیه‌السلام

شاعر : علی ذوالقدر نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن مفاعلن مفاعلن مفاعلن قالب شعر : غزل

بگو چرا چنین پُـر التهاب گریه می‌کنی            چه دیده‌ای؟ چقدر بی‌حساب گریه می‌کنی

شـبـیـه مـادران بـچـه‌مـرده آه می‌کـشـی            شدیـدتـر ز گـریـۀ ربـاب گـریه می‌کنی


سه شعبه شیرخواره را به خواب برد و سال‌هاست            عبا به سر همیشه قبل خواب گریه می‌کنی

از آن زمان که دست ساقی حرم بریده شد            همین‌که دست می‌زنی به آب گریه می‌کنی

به یاد پیکری که روی خاک‌ها سه روز ماند            نظر که می‌کنی به آفـتاب گریه می‌کنی

ز مجـلس یزید هر زمان سؤال می‌کـنند            چرا به جای دادن جواب گریه می‌کنی؟!

میان خلوتت به کوفیان که فکر می‌کنی            برای غـربت ابوتـراب گریه می‌کنی...

: امتیاز

مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در شهادت امام سجاد علیه‌السلام

شاعر : محمدعلی بیابانی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

اگر که دنـیا دارم، اگر که دین دارم            کمند لطف تو را چونکه در کمین دارم

برای خـواستنت گرچه غرق تردیدم            ولی به اینکه تو می‌خواهی‌ام یقین دارم


قـدم گذار به چشمم که رستگار شوم            فقط به حرمت خاکی که بر جبین دارم

تو در مقابلم آغوشِ باز داری و من            فقـط مقـابل تو روی شرمگـین دارم

عـزاگـرفـتـۀ عـالـم! چقدر خوشحالم            که چشمی اشک‌فشان و دلی غمین دارم

شبیه امشب تو روی دوش، شال عزا            و بین سـینه غـم زین العـابـدین دارم

بـیا و کـام مرا با نگـات شیـرین کن            که در میان دلـم شـور اربعـین دارم

: امتیاز

زبانحال حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیه‌السلام از وقایع کربلا

شاعر : افشین علا نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعولن فعولن قالب شعر : چهارپاره

پیش چشمم تو را سر بریـدند            دست‌هـایـم ولی بـی‌رمـق بود

بر زبانم در آن لحـظه جاری            قـل اعــوذ بـرب الـفـلـق بـود


گفتی «آیا کسی یار من نیست؟»            قفل بر دست و دندان من بود

لـحـظـه‌ای تب امـانـم نـمی‌داد            بی‌تو آن خـیمه زندان من بود

کـاش می‌شد که من هم بیـایـم            در سـپـاهـت عـلـمـدار بـاشـم

کاش تقدیرم از من نمی‌خواست            تا که در خـیـمه بـیـمـار باشم

مـانـدم و تـا ابـد دادم از کـف            طاقت و تاب، بعد از اباالفضل

ماندم و ماند کابوس یک عمر            خوردن آب، بعد از اباالفضل

ماندم و بغض سنـگـین زینب            تـا ابـد حـلـقـه زد بـر گـلـویـم

مـانـدم و دیـدم افـتاد بر خاک            قــاسـم آن یــادگــار عـمــویـم

گـفـتـم ای کاش کـابـوس باشد            گفتم این صحنه شاید خیالی‌ست

یـادم از طـفـل شش‌مـاهـه آمد            یادم آمد که گهواره خالی‌ست

پیش چشمم تو را سر بـریدند            دست‌هـایـم ولی بی رمـق بود

بر زبانم در آن لحـظه جاری            قـل اعــوذ بـرب الـفـلـق بـود

: امتیاز

مدح و مرثیۀ امام زین العابدین علیه‌السلام در دفن شهدای کربلا

شاعر : محمد مهدی سیار نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

راوی نوشته است غروبی غریب بود            سرها به نیزه رفت؛ طلوعی عجیب بود

راوی نـوشته است که آتش زبانه زد            در خـیـمه‌گاه گشت و فقط تازیانه زد


زن‌ها و بـچـه‌ها که گـنـاهی نداشـتـند            جز بـوتـه‌هـای خار پـنـاهی نداشـتـند

هر کس دوید از طرفی بین خار و خس            خاکستری ز خیمه به‌جا مانده بود و بس

پیـچـیـده بـود در دل آن دشت آهـشان            آتش شـبـیه شمر شد و بست راهشان

آتش شبیه دست سوی گوشواره رفت            آن‌گاه سمت غارت یک گاهواره رفت

راوی نوشته است که در شعله‌های تب            می‌سـوخـتی و نـام پدر داشتی به لب

افـتـاد تا بر آن تن گـلـگـون نـگـاه تو            مـی‌گـشـت قـتـلـگـاه پـدر قـتـلـگـاه تو

آری بمان که هستی عالم به هست توست            ای دست‌بسته! حکم رهایی به دست توست

وقت است تا شروع شود کربلای تو            آتش زند به کـاخ سـتـم خـطبه‌های تو

راوی نوشته است که آن جسم چاک چاک            در آفتاب ماند دو روزی به روی خاک

ای کربلا ببین که می‌آید به سوی تو!            صاحب‌عزا کنون شده مهمان کوی تو

تو سجـده‌گاه عـشقی و سجاد می‌رسد            گـویـا پـی تـفـحـص اجـسـاد می‌رسـد

: امتیاز

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در هنگام خروج از کربلا

شاعر : سید هاشم وفایی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

من چـگـونـه بـدنت را بـگـذارم بروم            پـیـکـر بـی‌کـفـنـت را بـگـذارم بــروم

جان من روی زمین است تحمل نکنم            که روی خـاک تـنت را بگذارم بروم


یوسفم! پیرهنت رفته به غارت، ز چه رو            تـن بـی پـیـرهـنـت را بـگـذارم بـروم

به چه حالی تن عباس و علی اکبر را            یــادگـار حـسـنـت را بـگــذارم بــروم

تـازیـانه به تـنـم با خـط نـیـلی بنوشت            لالـه‌هـای چـمـنـت را بـگـذارم بــروم

من علمدار غمت هستم و هرگز نشود            عَـلـَـم سـوخـتـنـت را بـگــذارم بــروم

فرصت ماندن اگر نیست، کجا گریه کنم            گر که بیت الحـزنت را بگـذارم بروم

می‌برم عطر غمت را همه‌جا، جایز نیست            غـم پـرپـر شـدنـت را بـگـذارم بـروم

: امتیاز

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در هنگام خروج از کربلا

شاعر : مرحوم عابد تبریزی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

تا مصحـف جـمـال تو گـردیده منظرم            آیات حسن توست به هر جا كه بنگرم

جز آنكه بـیـنم از جلـواتت به هر نگاه            سود از سـواد دیـده خـونـین نـمـی‌بـرم


گلبوته‌ای‌ست در سر نی اینكه بینمش؟            یا هست حـسن وجـه خـدایی مـصورّم

من كـشـتـه ولای تو هـستم به جـان تو            بعد از تو نیست زندگی خـویش باورم

تا جـام تـشنـگـی به كـفـت داد آسـمـان            پر كـرد از عـصـارۀ خـونـابه ساغـرم

هستی تو، یا جـمال ازل جلـوه می‌كـند            این منظری كه گشته عـیان در برابرم

خورشید در سر نی و غوغای اهل شام            ای وای من مگر كه به صحرای محشرم

از هرچه غیر دوست گذشتی به راه عشق            من اندر این معامله چون از تو بگذرم؟

بـا گـوش جـان طـنـیـن انـاالله بـشـنـوم            در چـشم دل تجلی طور است منظـرم

تـشریف یاد حـسن تو را در حـریم دل            در هر قـدم ستـبـرق جان را بگـسـترم

لـب‌تــشــنـگـان آب بــقــای لـب تـو را            هـمراه خود به ظـلـمت شامات می‌برم

ترصیع خاك راه تو را در مسیر عشق            بس درّهـا كه در صـدف دیـده‌ پـرورم

جـا بر فـراز مـسـند خـورشـید كـرده‌ام            افـتــاده تـا ظــلال ولای تـو بـر ســرم

از عـرش بـرتر است ستـیغ وفا و من            بـا شـهــپـر وقـار در آن اوج مـی‌پــرم

این عزّتم بس است كه من خواهر توأم            وین فخر بس مرا كه تو هستی برادرم

عـصـمت بها گرفته ز عـنوان زیـنـبی            عـفـت پـنـاه یـافـتـه در زیـر مـعـجـرم

بـاب نـجـات هـسـت در كــبـریـائـی‌ت            من «عابدم» غلام تو ای شاه ذوالكرم

: امتیاز

ترسیم مصائب اهل بیت علیهم السلام در عصر عاشورا

شاعر : سید حمیدرضا برقعی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

رکاب آهسته آهسته ترک خورد و نگین افتاد            پُر از یاقوت شد عالم، سوار از روی زین افتاد

دگرگون شد جهان، لرزید دنیا، زیر و رو شد خاک            دمی که زینت دوش نبی روی زمین افتاد


پس از بی‌مهری دریا، قَسِی‌القلب شد آتش            به جان دودمـان رحـمة للـعـالـمـین افتاد

خدایا هیچ زخمی بدتر از دلواپسی‌ها نیست            که چشمش سوی خیمه، لحظه‌های واپسین افتاد

شکستن با غلاف تیغ را سربسته می‌گویم            زبانم لال... النگوی زنان از آستین افتاد

برای من نگه دار و بیاور زخم‌هایت را            اگر خواهر مسیرت سوی من در اربعین افتاد

نفهـمـیدند طاها را؛ نفهـمـیدند یاسـین را            به چوب خیزران دندانه‌ای از حرف سین افتاد

: امتیاز

ذکر مصائب شام غریبان سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : سید محمد بابامیری نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

خورشید از داغ سرت می‌سوزد اینجا            هـمـراه آه خـواهـرت می‌‌سـوزد اینجـا

افتاده‌‌ای بر خاک صحرا غرقه در خون            صد خیمه در دور و برت می‌‌سوزد اینجا


عـیـسای بی‌سر! پر بکـش تا آسمان‌‌ها            در شعله‌‌ها بال و پرت می‌‌سوزد اینجا

قـدری شـبـاهـت دارد اینجا با مـدیـنـه            گوش سه‌ساله دخترت می‌‌سوزد اینجا

دل‌‌هـای اهل خـیـمه‌‌ها در حلـقۀ اشک            در حسرت انگـشترت می‌‌سوزد اینجا

دارد تن سرخ شـفـق هم لحـظه لحظه            با نـالـه‌‌هـای مـادرت می‌سـوزد ایـنجا

: امتیاز

زبانحال حضرت رباب سلام‌الله‌علیها در شام غریبان حسینی

شاعر : فاطمه معصومه شریف نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : مثنوی

تـو زیـر آفـتـابـی و مـن زیـر آفـتـاب            ای سایۀ سرم چه کند با غـمت رباب

ای مـاه من! تن تو کجـا و تب کـویـر             آه از زنان پـرده‌نـشـین و شب کویر


آن گـرگ‌ها که پیـرهـنت را دریده‌اند            حالا به مـوی دخـتـرکـانت رسـیده‌اند

ما سـوخـتـیم از غـم تو مثـل مـادرت            دارد فـرار می‌کـند از خـیمه دخـترت

قـلـبـم به یـاد پـیـکـر تو تـیـر می‌کشد            ذهنم تو را دوباره به تصویر می‌کشد

بر سینه می‌زنم من از این داغ سینه‌سوز            در گوش من صدای سم اسب‌ها هنوز

گهواره را نبر؛ نبرش یادگاری است            بعد از تو سهمم از همه عالم، نداری است

باور نمی‌کنم که چنین پیر و خـسته‌ام            در نصف روز این همه آقا شکسته‌ام

تنها پناه من فـقـط آغوش زینب است            بار غم حرم همه بر دوش زینب است

نه اینچـنین اسـیـر شدن، نه فـدا شدن            جان کندن است از تو حسینم جدا شدن

: امتیاز

ذکر مصائب شام غریبان سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : صفیه قومنجانی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

رسید قصه به سر، هر سری که بود افتاد            دوباره ماه به چشمانِ شب، کبود افتاد

دوباره سیـلی نامـردها به صورتِ گل            شمیمِ عطرِ حسینی به روی عود افتاد


چقدر سر که به تیـزی نـیـزه‌ها تن داد            چقدر دل که به سر نیـزۀ حـسود افـتاد

چه آتشی که بر اندوه مادران رقـصید            چه خارها که به پاهای غنچه زود افتاد

نه ابـر بود و نه بـاران نه هق‌هق ِآبی            هـزار خـونِ گـلـو در دهـانِ رود افتاد

هزار مرثـیه گـویای یک محرم نیست            هـزار مـرثـیــه از آه ِدل فــرود افـتـاد

همیشه آتشِ عشقِ حسین سوزان است            کـلاف قـافـیـه‌ام نـاگـهـان به دود افـتاد

: امتیاز

ذکر مصائب شام غریبان سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : ولی الله کلامی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

امشب به آسمانِ حـرم یک ستاره نیست            جز صبر بر بنات علی، راه چاره نیست

دیشب عـلـی‌ِ اکـبـر اذان گـفت در حـرم            امـشب مـؤذن نـبـوی در مـنـاره نـیـست


دیشب رقـیـه در بـر بـابـا نـشـسـتـه بـود            امشب به گوش نازک او گوشواره نیست

دیشب به خـیـمه بود ابـوالفـضل پاسـدار            امشب نگـاهـبان حـرم آن سـواره نیست

دیشب ز شیرخـواره خـجـل بود مادرش            امشب علی کجاست که در گاهواره نیست

داغی گـذاشت تـیـر فـلک بـر دل ربـاب            در سینه مخفی است، غمش آشکاره نیست

زینب کنار خیمـۀ سـوزان نـشـسته است            در منظرش به جز بدن پاره پاره نیست

مانده به گوش صوت حسینش که رفت و گفت            در راه عشق حاجت هیچ استخاره نیست

زهـرا عـزا به منزل خولی گرفـته است            بهـر شهـیـد بهـتر از این یـادواره نیست

مـرغـان کـربـلا به شـهـیدان گـریـستـند            بس کن "کلامیا"دلت از سنگ خاره نیست

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما با توجه به وجود ایراد وزنی و سکت موجود در مصرع اول بیت؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و همچنین انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

دیشب رقـیـه در بر ارباب نـشـسـته بـود            امشب به گوش نازک او گوشواره نیست

ذکر مصائب شام غریبان سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : گروه شعری یامظلوم نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : قطعه

هر شب ماه محرم اشک می‌ریزم ولی            اشک چشمم می‌شود شام غریبان بیشتر

غارت اموال تو هر چند گریه‌آور است            گریه دارد غارت طفـلانِ گریان بیشتر


بعد از آنی که سرت را بر سر نیزه زدند            خیمه‌هایت سوخت؛ اما موی طفلان بیشتر

بر لب هرکس که نامت بود، او را می‌زدند            خواهرت در آن هیاهو داد تاوان بیشتر

غیر زین العابدین در خیمه‌ها مَحرم نبود            بود آن شب، خیمه محتاج نگهبان بیشتر

داشت مادر شیر، اما کودکی دیگر نداشت            آب وا شد، مـادر اما شد پریشان بیشتر

: امتیاز

ترسیم مصائب اهل بیت علیهم السلام در عصر عاشورا

شاعر : محسن ناصحی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : مربع ترکیب

غروب بود و تنی چاک‌چاک در صحرا            غروب بود و تنی روی خاک در صحرا

غروب بود و روان خونِ پاک در صحرا            غروب بود و شبی ترسناک در صحرا


غروب بود و زمان هجوم و غارت بود

غـروب بـود و شـب اول اسـارت بــود

بیا به روضۀ قـبل از غـروب برگـردیم            که زیر سُم نـشـده لاله کـوب، برگردیم

نبود روی تنش سنگ و چوب، برگردیم            نداشت زخم و تنش بود خوب، برگردیم

نـوشـتـه‌انـد مـقـاتـل، دروغ بـاشـد کاش

بُـریـد خـنجـر قـاتـل، دروغ بـاشد کاش

گـمـان کـنـیم که او هم زره به تن دارد            گمان کـنـیم که یک کهـنه پـیـرهن دارد

که جای سالـم و بی زخـم در بدن دارد            گمان کـنیم که این کـشته هم کـفـن دارد

گمان کنیم که هرقدر غصه و غم هست

کـنار زینب کـبـری هنوز مَحـرم هست

چـقـدر روضـۀ جـانـکـاه، کــربـلا دارد            چـقـدر داغ جـگـرســوز، نــیــنـوا دارد

رسیده دشمن و چشمش مگر حیا دارد!            برای روضـۀ زیـنـب بـمـیـر، جـا دارد

غروب بود و مقاتل که روضه‌خوان بودند

مَحـارمـان عـلی بـیـن نـاکـسـان بـودنـد

امام، ظهر به نی بود و آیه بر لب داشت            امام، عصر دهم بین خیمه‌ها تب داشت

اگرچه دختر حـیدر غمی معـذَّب داشت            هوای معجر خود را همیشه زینب داشت

تمام دخـتـرکـان را سـوار محـمـل کـرد

برای رفتن خود گریه کرد و دل دل کرد

نداشت محـرمـی و مثل شمع سوسو زد            به نـیـزۀ سـر عـباس خـواهـری رو زد

گمان کنیم که چون دست را به پهلو زد            بـرای خـواهـر اربـاب نــاقـه زانــو زد

گـذشت کـربـبـلا، روضه‌ها نگشته تمام

هنوز مانده مصیبت، بخوان، امان از شام

: امتیاز

ترسیم مصائب اهل بیت علیهم السلام در عصر عاشورا

شاعر : سیدحسن رستگار نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

در ماتم تو خُرد و کلان گریه می‌کنند            یعنی برای تو هـمگـان گـریه می‌کنند

اصلاً برای تـشـنـگی کـودکان توست            این ابرها که فصل خزان گریه می‌کنند


از طفل شیرخواره در آغوش مادران            تا پـیـرهای مثل کـمـان گـریه می‌کنند

حی علی العزا که زمین خورد اکبرت            هفت آسمان به بانگ اذان گریه می‌کنند

مردان شیعه موی‌ کنان ضجه می‌زنند            مثل زنـانِ مُـرده‌جـوان گـریه می‌کـنند

از مـادران خود به خـدا ارث بـرده‌اند            این‌گونه در نهان و عیان گریه می‌کنند

عصر است، بچه‌های حرم دور عمه‌ها            آرام، آسـتـیـن به دهـان گریه می‌کـنند

نـاله کـنـند، پاسـخـشان تـازیـانـه است            با این وجود در خـفـقان گریه می‌کنند

: امتیاز

ترسیم مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیه‌السلام و عصر عاشورا

شاعر : علی انسانی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : مثنوی

دیــد بـــالای بـــلــنــدی ازدحـــام            صد حرامی، دور یک بیتُ‌الحَرام

حمله‌ور، بر کعبه دید اصحاب فیل            دشتی از نـمـرود گِـرد یک خـلیل


کَعب نی‌ها گِرد کعـبه، در طواف            سـنـگ‌هـا دارنـد قـصد اعـتکـاف

«دیده‌ای تلـفـیق خون و خاک را؟            بـر زمـیـن افــتـادن افــلاک را؟»

دیده‌ای مرگی بدین حَد، باشُکـوه؟            دیده‌ای تـکـیـه دهد بر نـیـزه کوه؟

دیـده‌ای پَـرپَـر، گُـل احـساس را؟            دیده‌ای یک یاس و، صد‌ها داس را؟

دیده‌ای صد سنگ و یک آئینه را؟            نُـو به نُـو، صـد کـیـنۀ دیرینه را؟

مـاهـتـابی با شـفـق، آمیـخـتـه‌ست            خون پیشانی به رویش ریخته‌ست

زخــمـه‌هـا در پــردۀ بـیــداد بــود            یک گلو، صد حـنـجره فـریاد بود

دیـد بـالای بـلـنـدی، خواهر‌ است            دست او گه بر فلک، گه بر سر است

درد، در دل بـود بـر لب آه داشت            یا «رسول‌الله» و «یا الله» داشت

هر دو تن، گویی دو بی‌جان پیکرند            شـاهـد جــان دادن یـکــدیـگــرنـد

در صـدای او، ولی جـوهـر نـبود            جوهـر گـفـتـار، بـا خـواهـر نـبود

در نـگـاه خود، پـیـام صبر داشت            کـوه را بـا اسـتـواری وا گـذاشت

ای امـیـد مـن بـرو ایـنـجـا مـباش            خود نمک بر زخم‌های من مپاش

رُو به خـیـمـه رهـبـری آغـاز کن            خار، بَر کَـن، راه طفـلان باز کن

مـاه من، منـظـومه‌ام را کن رَصَد            بــوی آتـش بـر مـشـامـم می‌رسـد

آسـمان در شب، پُر از اَنجُـم شود            در دل شب، قـرص ماهم گم شود

جـستجـوی خـویش را دنـبـال کن            گر نجُـستی، روی در گـودال کن

کــودکـان مــا هــمـه دُر‌دانــه‌انــد            گِـرد شـمــع داغ‌ هــا پــروانــه‌انـد

بر سـر بـیـمـار مـن تـیـمـار بـاش            در کـنـارش کـاروان‌ سـالار بـاش

هرچه گفتش چشم بربند از حسین            زینب، امّا دل نـمی‌کَـنـد از حسین

داشـت یک تن بـیـمِ جـان دو امام            گاه در گـودال، دل، گه در خـیـام

زین طرف، بی‌یار، مانده یک غریب            ز آن طرف، بیمار می‌خواهد طبیب

مرغ دل، گه در حرم، پَر می‌کشید            گه به سوی قــتلگه، سر می‌کـشید

بــود زیـنـب، مُــحــرِمِ حــجّ وفــا            گه به سوی مَروه، گاهی در صفا

زیـر پـایـش دیـد مـی‌لـرزد زمـین            رنگ گردون، همچو روی شرمگین

آب‌هـا، گـویـی تـلاطُـم مـی‌کـنـنـد            بـادهـا هم، راه خـود گـم می‌کـنـند

جـامه گـردون در خُـم نـیـلی زنـد            خود به روی خود، شفق سیلی زند

ز آسمان، خورشید باشد جلـوه‌گر            یـا که داغـی را نـهـاده بر جگـر؟

رنـگ از مـهـتـابِ روی او پـرید            بـوی پـرپـر گـشـتـن گُل را شـنید

عشق، کوه صبر را از جای کَـند            رفـت سـوی مـجـمـر آتش، سـپـند

پـای از ره مــانــد، امّـا دل دوانـد            بر زمین چون سایه، خود را می‌کشاند

با تن بی‌جان، سـوی جـانانه رفت            شمع، سوسو می‌زد و پروانه رفت

آمـد و دیــد از عِـنـاد قــوم کــیـن            گـوشـوار عـرش، بر روی زمین

بانگ زد: آئـین مهـمانی‌ست این؟            کافـران! رسم مـسلـمانی‌ست این؟

آه ای نـفـریـن بـی‌حـد، بـر شــمـا            نیست آیـا یک مـسـلـمان در شما؟

این گـلو را مصطفی بـوسـیده‌ست            صد گُل از گلبرگ رویش چیده‌ست

دیــدۀ او،‌ مـشـعــل اُمّ‌ الــقــُرا‌سـت            سـیـنـۀ او، لوح محـفـوظ خـداست

سرخ بود این گُل، که بر آن رنگ زد؟            کی به یک آئینه، صد‌ها سنگ زد؟

این شَفَـق‌رخسار، ماه زینب است            کـعـبـۀ دل، قـبـلـه‌گـاه زینب است

از لـبـش دارد حـیـات، آب حـیات            دست هَستی خواهد از دستش برات

دیده‌ای در پـیـش چـشم خـواهری            خـنجری و، قـاتـلی و، حـنجـری؟

دیده‌ای روی حـریر، الـمـاس را؟            دیــده‌ای داسـی نــبُــرّد یــاس را؟

خواهر از این سو و از آن سو، عدو            بود یک خنجر، به روی دو گـلـو

گر چه او را طـاقـت دیـدن نـبـود            هم‌چـنـان‌ وحی،‌ آمد از بالا فـرود

لـیـک با او هـالـه‌ای از نـور بـود            چشم خـفـّاشان به رویش کور بود

از خـدای عشق، نـیـرو می‌گرفت            صبر، زیر بـازوی او می‌گـرفـت

پیـکـر بی‌جـان خود را می‌کـشانـد            می‌فـتـاد و عـشـق او را می‌دوانـد

تـا حـسـیـن از عـزم او آگــاه شـد            صحنه بیش از زخم‌ها، جانکاه شد

گفت، ای هـمسـَنگـر من خواهـرم            ای تو نـامـوس خـدا رُو در حـرم

بـاز سـوی خـیـمـه‌هـا پـیـمـود راه            ای قـلـم بـرگـرد سوی خـیـمـه‌گـاه

بس زبـان افـصـح اینـجـا لال شـد            کس چه می‌داند چه در گودال شد

هر قـلم اینجا شکـسـته بهـتر‌ است            جز لبان عـشـق، بسته بهـتر‌ است

نِی توان دارد زبان، بر گـفـتـنـش            نِـی دلـی را طـاقـت بـشـنـفـتـنـش

آیـه‌هـای عـاشـقـی تـفـسـیــر شــد            خـنـجـری با حـنجـری درگیر شد

بـاغ را عـطـر خـدا پُـر کرده بود            کـربـلا را دو صدا پُـر کـرده بود

خـواهـری گـفـتا: به قـربان سرت            بـانـویـی گـفـتـا: بـمـیـرد مــادرت

آسـمـانـا، گـریه سر کـن بر زمین            «سر بریدند آسمان را در زمین»

: امتیاز

رزم و شهادت حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : رضا اسم‌خانی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن قالب شعر : غزل

می‌آید و انگـار کسی دوروبرش نیست            از آن‌همه سرباز یکی پشت سرش نیست

ذرّات جـهـان یکـسـره در سـلـطه اویند           اما به خـداوند، جهان در نظرش نیست


با قـامـت راســخ و دلـی تـشـنـۀ دیــدار           انگار نه انگار که دیگر پـسرش نیست

از ظلمت این دشت پُر از واهمه پیداست           خورشید پذیرفته که دیگر قمرش نیست

هی تیر پس از تیر پس از تیر پس از تیر           آخر به چه رویی بنویسم سپرش نیست؟

گـفـتـم بـه لـبـش جـرعـۀ آبـی بـرسـانـم           بالای سرش رفتم و دیدم که سرش نیست

«آن شب چه شبی بود که دیدند کواکب»           جز نیزه سرگشته کسی هم‌سفرش نیست

شاعر چه کند، خواست بیاید به حرم دید           بار سفرش هست ولی بال و پرش نیست

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انطباق مطالب با روایات مستند و معتبر و انتقال بهتر معنای شعر، بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

لبـخـند به لب دارد و آمـادۀ جنگ است            انگار نه انگار که دیگر پـسرش نیست